السيد الخميني
112
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )
اينكه اين مملكت ما ملت ما عزادار باشد ، خدا مىداند كه خوشحال شد ؛ و براى اينكه رضا خان را بيرونش كرد . يك همچو « محبوبيتى » ايشان داشت ! مثل محبوبيتى كه حالا ايشان دارد ! كه « شاهدوستْ » مردم ايران ! يك همچو شاه دوستى [ اى ] داشتند كه سه تا مملكت ، ارتششان وارد شد به مملكت ما و قبضه كرد ؛ مملكت ما را قطعه قطعه گرفتند ، خطر از همه [ جهت ] بود ، [ مردم ] نمىدانستند كه آنها ديگر كارى به مردم ندارند اينها كار خودشان را دارند ؛ اما خطر بود براى مملكت همه جور ؛ در عين حالى كه خطر بود ، مردم خوشحالى مىكردند كه خوب شد اينها آمدند اين مردكه رفت ! شرش را كندند بردندش . يك همچو وضعى مردم در زمان آن آدم داشتند ؛ و اگر اين قيام مردم نبود و اين نهضتى كه در آخر از مسلمانها و از ايرانىها - خداوند ان شاء اللَّه نصرتشان بدهد - اگر اين مطلب نبود ، اين آقا . . . خيلى نقشهها داشتند . قصهء رضا خان آن وقت كه رضا شاه را آمدند و كلكش را كندند ، آن وقت براى من يك نفر آدم مطلعى از يكى از صاحب منصبها كه همراه او رفته بود تا يك جايى ، تا مثلًا يك دريا يا آن طرف به جزيرهء موريس ، او گفته بود كه يك كشتىاى كه ايشان را سوار كردند حامل چمدانهاى خيلى زياد از جواهرهاى سلطنت ايران [ بود ] - اين جواهر « سلطنتى » نه اينكه مال سلطان است ، جواهرهاى سلطنتى پشتوانهء مملكت ماست كه اينها دارند حمل مىكنند مىبرند - اينها را پيش خودش آورده بود و انبار [ كرده ] بود ؛ اين [ رضا خان را ] بردند . در بين دريا يك كشتى كه مال حمل دواب بود ؛ يعنى مال حيوانات ، حمل حيوانات بود - اين را من نقل مىكنم از يك كسى كه او از يك صاحب منصب نقل كرده كه همراه او بوده - يك كشتىاى كه مال نقل حيوانات بود ، آمدند متصل كردند به اين كشتىاى كه اين حيوان تويش بود ؛ بعد به او گفتند كه پاشو بيا اينجا ! خوب مأمور بودند و حركتش دادند از اين كشتى به [ آن كشتى ] ، خيلى خوب ، چيزهاى ما هم هست ؛ چمدانها . گفتند : مىآوريم . ايشان را بردند به آنجا ، چمدانها را هم بردند براى خودشان . آن وقت يك همچو ضررى به مملكت ما وارد كرد ، آخرِ رفتنش ؛ و آن وقت گورش را گم كرد ،